على اصغر ظهيرى

77

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

رفتند و ماجرا را گفتند او نيز گفت مىترسم جز آن چهار نفر نباشم ، هرسه با هم خدمت حضرت على عليه السلام رسيدند حضرت مشغول آبيارى نخلستان بود ، وقتى ماجرا را گفتند حضرت با شجاعت فرمود : من مىروم و مىپرسم كه اين چهار نفر كيستند ؟ انس مىگويد : به حضرت عرض كرديم : آيا نمىترسى كه از آنها نباشى ؟ حضرت فرمود : نه اگر از آن چهار نفر بودم خدا را حمد و سپاس مىگويم ، و اگر نباشم از خدا مسئلت مىكنم كه مرا جز دوستان و همنشينان آنها قرار دهد . حضرت حركت كرد و آنها نيز به دنبال حضرت به راه افتادند و خدمت رسول خدا رسيدند ، على عليه السلام از رسول خدا پرسيد : شما فرموديد : بهشت مشتاق چهار نفر است ؟ حضرت فرمود : آرى ، عرض كرد : آيا مىشود آن چهار نفر را معرفى كنيد ؟ حضرت فرمود : اولين آنها تو هستى ، دوم سلمان و سوم ابوذر و چهارم مقداد . بهشت هم شوق دارد خوب اينان كه بهشت مشتاق ملاقات آنهاست چه كرده‌اند ، خوب خودشان به خاطر شوق رسيدن به بهشت صبر به خرج داده‌اند و زمينه سعادت خود را فراهم كرده‌اند . ما از ميان اين چهار نفر گذرى در شوق يكى از اين برجستگان مىكنيم : حضرت ابوذر عليه السلام يكى از برجستگان صحابه رسول خداست وى در امر به معروف و نهى از منكر سر آمد تمام ياران حضرت بود . عثمان به خاطر خلاص شدن از سخنان آتشين او ابوذر را به شام تبعيد كرد ، اما در شام نيز دست از امر به معروف و نهى از منكر بر نداشت و برخى از مردم شام را شيعه كرد . نقل است كه برخى از شيعيان شام و جبل محصول زحمت اوست . معاويه نامه‌اى به عثمان نوشت و ضمن آن متذكر شد كه اگر ابوذر چند روز ديگر در شام بماند همهء مردم را شيعه مىكند . به همين منظور عثمان نامه نوشت كه ابوذر را سوار بر يك شتر برهنه كن و او را به مدينه بفرست ، معاويه نيز ابوذر كه اندام لاغرى داشت را سوار بر شتر برهنه كرد و او را راهى مدينه نمود ، وقتى او به مدينه